مرزه نوعى از سعتر بستانى كه برگش دراز باشد،و بمعنى موش نيز آمده چنانكه گذشت،و در فرهنگ بمعنى مالۀ گلكاران،و بمعنى چراغدان نيز آمده،و بعضى بتقديم زاى منقوطه گفتهاند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج2 , ص1332) 
بر وزن هرزه به معنى چراغدان باشد و به اين معنى به تقديم زاى نقطهدار بر راى بىنقطه هم گفتهاند و ماله بنايان و گلكاران را نيز گويند و آن آلتى است كه بدان كاهگل و گچ بر ديوار مالند و نوعى از سعتر هم هست و آن بوستانى باشد و ورق آن دراز بود و آن را با طعام خورند به غايت تند و تيز مىباشد و آن را به عربى شطريه مىگويند و به معنى موش هم آمده است كه عربان فاره خوانند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص854) 
سبزئى است خوردنى كه مانند ريحان و ترخان با نان خورند و ماله بنّايان و كلكاران را نيز كويند كه بدان كاهكل و كچ بر ديوار مالند و بمعنى موش نيز آمده چراغدان را نيز كويند 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص675) 
- [بفتح ميم و زاى معجمه و سكون راى مهمله] چراغدان باشد و در لسان الشعراء بتقديم - زاى معجمه بر راى مهمله - [2] آمده. و در نسخۀ ميرزا مزره و مرزه هر دو بمعنى چراغدان آمده. و در طلب حقايق الاشياء مرزه - بوزن هرزه - موش باشد و لهذا آذان الفار را مرزنگوش گويند. و بمعنى نوعى از سمتر كه ورق آن دراز باشد و بستانى بود نيز آمده [3] و در فرهنگ بمعنى مالۀ بنايان نيز باشد. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1368) 
[اسم][فارسی]موش.و چرغدان.و مالۀ بنايان.و يك نوع ترۀ خوشبوى و تند كه با طعام خورند و مرزنجوش نيز گويند. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ج5 , ص3257) 
(اسم) گياهى است يك ساله از تيرۀ نعنائيان داراى ساقههاى متعدد و به رنگ متمايل به قرمز كه به حالت وحشى در اروپاى جنوبى و آسيا به فراوانى مىرويد. از اين گياه اسانسى حاصل مىشود كه به صورت مايعى بىرنگ يا مايل به زردى است. سر شاخههاى گلدار و برگهاى آن بوى معطر و اثر نيرودهنده و تسهيلكننده عمل هضم و مقوى معده و مدر و بادشكن دارد. اين گياه در ايران جزو سبزىهاى خوراكى به صورت خام و پخته در اغذيه مصرف مىشود. ¦¦ 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
(اسم) مالۀ بنايان و گلكاران. آلتى كه بدان كاهگل و گچ بر ديوار مالند. ¦¦چراغدان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2668) 
چراغدان. 
توصیف این مدخل بصورت ماشینی استخراج شده است
( , ص140) 